جسم خسته ام را تنها با حضورت مرحم باش
اکنون سایه ات را می خواهم چه کار !
من طرح صورتت را به وضوح می خواهم ...
دریغ نکن آن نگاه تحریک کننده ات را که من تنها به امید آن مانده ام ...
+ 87/04/03 ... M o h a m 2 a d |
آره زندگی سخته ...
مشغله زیاده ...
اما این یعنی نباید لحظه ای هم کنار من باشی ؟!
+ 87/03/26 ... M o h a m 2 a d |
و شاید راست می گفت کسی
كه نبايد مال دیگری شد ...
تا در نزديك روزی قيمتمان كمك هزينه ی سفرش به دوردست ها شود ...
+ 87/03/21 ... M o h a m 2 a d |
سخت است ...
ندانستن اينكه اكنون بايد شاد بود يا اندوهگين
شايد اين تقابل بی ثمر خود سنگينی را به لشگر اندوه سوق دهد
اما شايد بايد شاد بود از بابت اينكه در این سيل امواج غم ، هست
تكه چوبی بر اوج ، كه بتوان با تكيه بر آن خود را به ساحلی امن رساند !
تکه چوب مهربان سپاس ...
+ 87/03/15 ... M o h a m 2 a d |
سردم در پس غروبی بی روح و سرد ، دلهامان در انتظارند ...
تو نیز سردی می دانم ،
با چشمانی نمناک از اشک تو را میهمان آغوشم می کنم
شاید در صفر ثابت ماندیم ...!
+ 87/03/08 ... M o h a m 2 a d |
خودكشی كار آدمای ضعيف نيست
اما آدمای ضعيف شده چرا ...!
+ 87/02/29 ... M o h a m 2 a d |
در پی زمزمه ای به هر سو می دوم
كه شايد آن مرحمی باشد بر اين سكوت
كه از هر جيغ يا فريادی سرسام آورترست ...
+ 87/02/09 ... M o h a m 2 a d |
می خواهم به تو بگويم لحظه ای مرا اينچنين تصور كن ؛
تنهای تنها با بغضی سنگين بر دل ، با هق هق های مكرر
با اشك هايی بر گونه ، با شبهايی بی سپيده
آری ، اينگونه چهره ای روزگاری سهم من بود
از ثانيه ثانيه گذر لحظات و تپش تپش ضربان قلب داغ ديده ام ،
اكنون به تو می گويم ، آيا تو نيز آخرين هديه ای چنين خواهی داد به من ؟!
+ 87/02/06 ... M o h a m 2 a d |
در زير امواج نيلگون مهر چشمانت
آسمانی ترين لحظات را در برابر چشمانم مي بينم !
+ 87/02/03 ... M o h a m 2 a d |
غربت نگاهم در آستان ديدگانت ، لحظه پايان من !
+ 87/02/01 ... M o h a m 2 a d |